لحظه ناب دیدن اولین قدم های تو
امروز که از خواب بیدار شدم تو غافلگیرم کردی،شروع کردی به راه رفتن.....انگار هنوز خواب بودم باورم نمی شد اشک تو چشمام جمع شد و محکم بغلت کردم،پسرکم یعنی انقدر بزرگ شده که می تونه راه بره!چه حس قشنگی دارم چه روز خوبی رو شروع کردم.سریع زنگ زدم به بابایی و گفتم که راه میری خیلی خوشحال شد می دونم که الان داره لحظه شماری می کنه که بیاد و ببینتت آخه پیشمون نیست رفته ماموریت. دیدن چنین روزی ارزوم بود .خدایا شکرت. ادریان همینطوری خیلی شیطون شدی دیگه راه هم بری.... دیشب بردمت پارک سرسره بازی.می دونی چطوری بازی می کردی ،دوطرف سرسره رو گرفته بودی و می رفتی بالا و بعد سر می خوردی!!!یعنی بچه بودم انقدر از این حرکت پسر بچه ها بدم میومد .....
نویسنده :
مامان الهه
12:45


